تبليغاتX
ღ♥ღ گاهی نگاهت را نگاه کن ღ♥ღ

سال پنجم بعثت، موقع وضع حمل، خديجه فرستاد پي چند تا از زن هاي قريش اما، هيچ كدام حاضر نشدند بيايند. پيغام داده بودند:"آن روز كه به تو گفتيم با محمد ازدواج نكن، براي حالا بود."

خديجه از درد به خود مي پيچيد كه چند تا زن وارد اتاق شدند. نشستند اطراف رختخواب. چهار زن گندم‌گون، بلند بالا و باوقار. خديجه بهت زده نگاه مي‌كرد. يكي از آنها گفت:"نترس! ما از طرف خدا براي كمك به تو آمده‌ايم. من ساره، همسر ابراهيم هستم، آن يكي آسيه، دختر مزاحم، است. سمت راستي، مريم دختر عمران و مادر عيسي است. نفر چهارم كلثوم، خواهر موسي است."

كمك كردند فاطمه به دنيا آمد، با آب كوثر او را غسل دادند. نوزاد به حرف آمد.

" اشهد أن لا اله الا الله و أنّ أبي رسول الله سيد الانبياء و أنّ بعلي سيد الاوصياء و ولدي سادةَ الاسباط."

به همه‌ي زنان بهشتي سلام كرد، هر كس را با اسمش.

 

انتهانامه:

«روز مادر مبارک»

حرف دارم ولی بعدا  به صورت مفصل شاید بگم!!!! الان فقط می خوام تولد فاطمه ی زهرا(س) رو تبریک گفته باشم چون برام خیلی مهمه. همین


لینک ثابت |  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:17  توسط 3تا "ر"  | 
*************************************************