تبليغاتX
ღ♥ღ گاهی نگاهت را نگاه کن ღ♥ღ

چقدر سخته نفر سوم ماجرايي باشي كه از اولش فقط شنونده بودي...

چقدر سخته از احساسي دفاع كني كه حتي يه لحظه هم توش نبوي...

چقدر سخته از درك كردن بگي و يه علامت سوال بزرگ تو ذهنت باشه!

چقدر سخته بخواي يه نفر رو متقاعد كني اما ندوني چه جوري...!

چقدر سخته بخواي بگي اوني رو كه دوست داري، ديگه دوست نداشته باش!

چقدر سخته بخواي به يكي بقبولوني كه گاهي گذشتن بزرگترين عشقه...

چقدر سخته باور اينكه جز ما يكي ديگه هم هست كه نقشه مي كشه و اتفاقاً فقط نقشه هاي اونه كه مي گيره...

چقدر سخته راه رو روي بغضي ببندي كه داره خفه ت مي كنه...

چقدر سخته حرفايي رو كه مي خواي بزني، وقت گفتن فراموش كني!

موندم اين وسط!!! بازم چشمام فقط به دستاي يه نفر خيره س...

ديشب اشكام سرازير شدن... اما حتي خودمم نمي دونستم به حال كيه كه دارن مي ريزن!!!


لینک ثابت |  نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:1  توسط 3تا "ر"  | 
*************************************************